بی وفا
صدها خاطره فدای آن دلی ست که جز مهرو وفا راه دیگری بلد نیست...
آدم بعضی وقتها توزندگیش فرصت چندانی برای انتخاب نداره ئبعضی وقتها انتخاب اول همون انتخاب اخره...
فروزان خانم دقیقا ازاین جنس بود اون ملاک انتخابش چشم بود چشمی که خطای دیدش شهره خاص وعامه....
فروزان کارمند یک موسسه مالی بود وسپرده بود من یه شوهر خوش تیپ میخام برام مهم نیست سرکارباشه یانه!
همین هم شد و اون مصطفی نصیبش شد خوش قدوبالا ولی اویزون .گذشت ودراثراتفاقاتی موسسه مالی جمع شد وفروزان بیکارشد و اون موند ومصطفای علاف ودوبچه قدم ونیم قد...
مصطفی واقعا اهل کارکردن نبود این بود که پس ازمدتی بایه خانم دلیر اشناشد وقید زن وفرزند رو زد وبااون ازدواج کرد واینا رو ول کرد به امون خدا!
مصطفی رو یه روز دیدم که میگفت:
آخیش راحت شدم خانمی یه حقوق میگره ما هم میخوریم
گفتم پس زن وبچه سابقت؟
گفت اونا خدا بزرگه!!
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 12:31 توسط H.L
|
از خروس خوون تا بوق سگ!! میگذره!!