هوس
وقتی محسن رو آتیش زد هرگز به فکرشم نمیرسید اینقد زود تقاص پس بده!
فرانک زن بدی نبود ازمحسن یه پسر خوب وناز داشت اما نمیدونم چی شد با پسرعموش رابطه برقرار کرد و شیفته اش شد...
محسن یه مرد زحمت کش واقعی بودکه ازصبح تاشب واسه رفاه فرانک وپسرش کارمیکرد اما چه سود که...
فرانک مدام باپسرعموش رابطه داشت کاربه اونجا رسید وتو روی محسن شوهرش موند وگفت بایدمنوطلاق بدی چون پسرعمومو میخام...
محسن اما فقط سکوت میکرد دلش نمی اومد فرانکو اذیت کنه یه سکوت تلخ...تااینکه اون روز شوم رسید محسن ازسرکاربرگشته بود داشت باحوله صورتشوخشک میکرد فرانک دریه لحظه غفلت بنزینو رو محسن پاشیدوکبریت زد...
محسن خیلی وقته رفته اما مادرش هستی شو گذاشته وبه دولت داده که چهارپایه رو خودش زیر پای فرانک بکشه...
همه رفتنداما هوس باقیست...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 18:9 توسط H.L
|
از خروس خوون تا بوق سگ!! میگذره!!