سکوت همیشه توام با آرامش نیست بعضی مواقع خودخوریست وآدمی را تا مرز جنون می کشاند آنچنان که نگاه به ظاهرش می کنی و آرام می یابیش اما خدا میداند درونش چه میگذرد!

اصغر همیشه همینطور بود آرام و اما درونش طوفانی! از بچگی همین طور بود ا.ن روزا که از هرکسی کتک میخورد با چشای بغض کرده نگاهش میکرد و میرفت...

حالا هم همینه دردهاش واسه خودشه! خودتو بکشی چیزی بهت نمیگه اصلا بلد نیست بگه!

اون فقط بلده بخوره! هی دردا وغمها رو بخوره و ذره ذره آب بشه تا دق مرگ شه!

اصلا اصغر چرا اینجوریه!