عجیب روزگاریه انگار همین دیروز بود حاجی عطا رو صدر مجلس می شوندن و بی اذنش آب نمی خوردن اما حالا چی؟

خوب یادمه حاجی به تدین وایمان شهره بود اون مورد وثوق همه بود مراسم عقد وعزا بی حاجی قابل تصور نبود آخه حاجی مرد خدا بود!

تا اون روز کذایی رسید!

من کوچیک بودم بهمراه پدرم با عده ای از اشناها توی مغازه ای نشسته بودیم که حاجی از راه رسید همه احترام گذاشتن بلند شدن دقایقی صحبت شد که ناگاه حاجی با حالتی عجیب گفت: چه قیامتی چه کشکی! همه چی این دنیاست بمیریم تمومه! من اگه مردم چوب تو...کنن!

همه خشکشون زده بود من بچه بودم اما اوج حیرت همه رو حس کردم! حاجی از جمع جدا شد اما ده متر نرفته افتاد! حاجی مرد تموم کرد!

حالا سالها میگذره و همه حیرونن که حاجی چه جور آدمی بود؟