دیوژن حکیم یونانی روزا تو خیابونای اتن با چراغ روشن راه می رفت مردم می گفتند هوا که روشنه چراغت دیگه چیه؟ اون میگفت سراغ ادمیزاد میگردم!!

پیرمرد خجالت نمی کشید مدام دنبال دخترا بود! وتیکه میانداخت بهشون درحد سری آ! بعدهم که بهش می خندیدن شاکی میشد فحش میداد وحسابی بوی سوختنش می اومد!

پسر پیرمرد میگه بابام بهم گفته اگه زن گرفتی یا برا منم میگیری یا شریکیه!!