شهرت
قدم زدن رو ریل های راه اهن اونقدر براش ارام بخش بود که حتی سوت قیارهم اونو به زحمت از اون خط اهنی جدا میکرد!
همه میدونستند وقتی مجید مابین ریل های راه اهن حرکت می کنه حتما یا دلتنگه یا غم سنگینی دلشوگرفته وقت دیدنی روزای بارونی بود که چتربه دست توخط قدم میزد واقعا مجید تو رقم زدن صحنه های رمانتس شاهکارمیکرد!
اما مگه میشه ده سالگی همین مجیدرو فراموش کرد خوب یادمه یه گروهک درست کرده بود وباهاشون سمت راه اهن راه می افتاد اونوقت یه گوشه کمین میکردندو به محض رسیدن قطار باسنگ به شیشه های واگن ها میزد! یه روزیه مجله نشونش دادم گفتم مجید نگاه کن چشم این دختربچه رو تو کورکردی!
باتعجب نگام کردوبعدبا خونسردی گفت شهرتم چیز بدیه ها!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 19:26 توسط H.L
|
از خروس خوون تا بوق سگ!! میگذره!!